على رمضان اوسى

12

روش علامه طباطبايى در تفسير الميزان ( فارسى )

تحوّلات و حوادث جارى دوران خويش متأثّر گشتند . همچنان‌كه رويدادها و جريانات فكرى كه قبلا رخ داده بود ، اثرى روشن در بوجود آوردن حركت تفسيرى و تعدّد روش‌هاى آن بجاى گذاشت . پس از آن ، كوشش‌هاى زيادى در تفسير صورت گرفت كه از راه صواب بدور بود ، لذا پايه‌هاى تفسير متزلزل گشت و تفسير به رأى ، رنگهاى متعدّدى به خود گرفت . از آن جمله : رنگ مذهبى ، كلامى ، فلسفى ، تصوّف و غيره . بعد از اين جريان ، علم تفسير ، در خلال اين دو روش ( روايى - نظرى ) رشد يافت ؛ بگونه‌اى كه تفاسير بعدى انعكاسى از گفته‌هاى مفسران پيشين بود . دكتر محمد حسين ذهبى مىگويد : « قدماى مفسّران ، علم تفسير را تا بدانجا وسعت دادند كه مفسّران پس از آنها در تلاش‌هاى خود براى فهم كتاب الهى و تدوين كتابهاى تفسير ، هيچ‌گونه مشقّتى ، متحمّل نشدند . برخى از آنها بيان مفسّر ديگرى را گرفته و مطلبى بر آن افزودند و بعضى كلام مفسّران ديگر را ، تلخيص كرده و عدّه‌اى بر كلام ديگر مفسّران حاشيه زدند و بيان متقدّمين را گاهى به صورت كشف مقصود نويسنده و گاهى با وارد كردن نقد و اعتراض تحليل نمودند ، مع‌ذلك علم تفسير و روش‌هاى تفسيرى و رنگهاى مختلف آن ، همواره ادامه داشته و شعبه‌هاى زيادى دارد » . و اين چيزى بود كه براى انديشه اسلامى در دورهء ركود ، رخ داد . پس از دورهء نهضت جديد كه در تفسير به اعتبار اينكه از مناسب‌ترين زمينه‌هاى علمى است كه مقتضيات تحوّل تمدّن چه در آشكار نمودن افقهاى قرآنى و چه در دفاع مفسران از دين اسلام ، در قبال تهمت‌هاى دشمنان در آن منعكس است ، تأثير خود را بجاى گذاشت ؛ بدنبال آن ، تفسير بعد اجتماعى به خود گرفت به‌طورىكه جنبه اصلاحى آن در پرتو تحوّلات تمدن ، روشن و آشكار بود به گونه‌اى كه هر مفسّرى در صدد بود تا ميان نصّ قرآن و مقتضيات عصر جديد در زمينه‌هاى مختلف توافقى بيابد ، همچنان‌كه جنبه ادبى ، از آن پس اثرى روشن در تفسير جديد ، بجاى گذاشت و نيز گرايش به تفسير موضوعى زياد شد . تلاشهاى